تبلیغات
خاکریز ما در جنگ نرم - #شهید_مرتضی_عطایی

» #شهید_مرتضی_عطایی

✨بسم رب الشهداء و الصدیقین✨

گفت و گو با مادر و پدر بزرگوار
#شهید_مرتضی_عطایی
#ابوعلی



آخرین‌بار که همگی دور هم جمع شدیم، ‌مرتضی خیلی دیر آمد. وقتی رسیدند، پسرش علی را کشیدم کنار. به‌اش گفتم: «تا الان کجا بودید؟!» خندید و گفت: «بابام کار داشت، دیر شد.» گفتم: «چی کار داشت؟» هی من‌ّو‌من کرد. گفتم: «بگو ببینم!» گفت: «آخه بابام گفته به کسی حرفی نزنم.» گفتم: «از کی تا حالا بابایی شده کسی؟!» گفت: «بابایی! به‌ات می‌گم ولی به بابام حرفی نزنی‌ها!» گفتم: «قول مردونه.» گفت: «بابام امروز گوسفند کشت. گوشتش رو خرد کرد و بسته‌بندی کردیم. بردیم دم خونه شهدای افغانی پخش کردیم. به‌خاطر همین دیر شد.» پیشانی‌اش را بوسیدم و سکوت کردم. کارهای مرتضی همیشه باعث می‌شد احساس غرور کنم.

همه می‌دانستند شهید شده، جز من و پدرش. دیدم بچه‌ها یکی‌یکی آمدند خانه ما. خواهرم هم آمد. گفتم: «چی شده؟ چه خبره؟» خواهرم بغض داشت. گفت: «هیچی، مرتضی زخمی شده.» گفتم: «این که تازگی نداره. مگه تا حالا کم مجروح شده؟» گفت: «آخه این‌بار خیلی جدی‌تره.» گفتم: «هرچی خدا بخواد. این بچه راهش رو پیدا کرده. ما هم برای شنیدن همه چیز آماده‌ایم.» دخترم آمد یک قرص گذاشت کف دستم. گفت: «مامان، اینو بخور.» گفتم: «این چیه؟ نمی‌خورم.» گفت: «آرام‌بخشه.» قرص را خوردم ولی تا صبح با خودم فکر کردم. مطمئن بودم مرتضی شهید شده ولی هرچی سوال می‌کردم کسی جواب نمی‌داد. بالاخره صبح شد. با حاج‌آقا رفتیم خانه پسرم. دیدم همه دارند گریه می‌کنند. گفتم: «بگید به من چی شده؟» بالاخره یکی زبان باز کرد و گفت: «مرتضی به آرزوش رسید.» این جمله را که شنیدم، آرام شدم. همه بی‌قراری‌ها و همه دلشوره‌ها یک‌هو از دلم رفت. پدرش سجده کرد. گفت: «خدایا! این فرزند را از ما بپذیر. خون بچه‌ام، از خون بچه‌های امام حسین که رنگین‌تر نبود. مرتضای من تنها نه، ‌هر سه پسرم فدای سر امام حسین (ع).»

برادر مرتضی موقع شهادتش سوریه بود. همه کارها را هماهنگ کرد تا خیلی سریع، پیکر مرتضی به مشهد برسد. همراه مرتضی دو شهید افغانی هم که یکی هشت ماه و دیگری دو ماه پیش شهید شده بودند به مشهد آمدند. به‌خاطر وصیت خاص مرتضی، در تشییع جنازه‌اش جمعیت موج می‌زد. آن دو شهید افغانی هم هم‌زمان با مرتضی تشییع شدند. پسرم در شهادتش هم به فکر هم‌رزمان غریبش بود.

#ادامه_دارد... 

+ نویسنده یه دختر باحجاب در 11:01 ق.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره ما

سلام...
هدف این وبلاگ نشر ارزش ها،ناگفته های دل بچه ارزشی هاوگفتن از عاشقانه های فرمانده بچه ارزشی هاست.

درضمن برای حمایت از خواننده ارزشی بچه ارزشی ها(حامد زمانی) ودریافت اهنگ های ایشان به سایت رسمی ایشون مراجعه فرمایید.

نویسندگان وبگاه

لینک دوستان

نظرسنجی

از وبلاگ عاشق سید عی وحجاب چقدر خرسند هستید؟




طراح قالب

شهدای کازرون

آماروبلاگ

  • » کل بازدید :
  • » بازدید امروز :
  • » بازدید دیروز :
  • » بازدید این ماه :
  • » بازدید ماه قبل :
  • » تعداد نویسندگان :
  • » تعداد کل پست ها :
  • » آخرین بازدید :
  • » آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

گروه فرهنگی المهدی (ع)




در این وبلاگ
در كل اینترنت
بک لینک قرآن آنلاین حدیث موضوعی ساعت فلش مذهبی وصیت شهدا


سفارش کد بارشی

.

.

روزشمار غدیر

.

.

دریافت کد بالا رفتن

.

پرده خوش امد گویی GET COD

GET_KOD_Timers



کد کج شدن تصاویر


GET_COKD

دریافت کد اوقات شرعی

flash-tools


دریافت ذکر ایام

.

.


get

.


get